220 | عشق؟! فکر نمیکنم.
هیچ وقت نفهمیدم آدمها چطور میتونند عاشق بشن؛
علاقه من به آدمها تا مرحله شناخت افکار و عقایدشون هست، بعد از اون نمیتونم علاقه زیادی به طرف مقابل داشته باشم. (البته به جز یه سری از دوستانِ خاص و به تعداد انگشت های یک دست.)
همیشه فکر میکردم برای عاشق شدن، طرف مقابل خیلی باید خاص و کامل باشه و چون هیچ انسانی کامل نیست نتونستم عاشق بشم و فکر میکنم تنها عشق حقیقی، عشقِ مادر به فرزند و بنده به خدا هست.
عشقِ مادر به فرزند که عشقی طبیعی هست، تو عاشق موجودی هستی که خودت به دنیا آوردی، پرورش دادی، روزهای زیادی بهت وابسته بود و وابسته و دلبستهاش بودی و هستی؛
اما عشقِ بنده به خدا، شاید به خاطر کامل بودن و بینقص بودنِ خداست، کسی که میشنوه بدونِ قضاوت، پناهِ امنه و نورِ روزهای تاریکیت هست.
به جز این دو عشق، هیچ عشقی بین دو انسانِ غریبه رو تا به این سن باور ندارم و میدونی... شاید روزی نظرم عوض شد.