هاله تاریک🖤🥂

تراوشات یک ذهنِ خسته و کنجکاو؛

267 | دو پرتقال و یک بشقاب سکوت

دوشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۵، 8:34 PM

گفتم: «دنیا مثل آتشگردان است. هر چه سرعتش را تندتر می‌کند، آدم زودتر به بیرون پرت می‌شود.»

گفت: «بله. آن‌قدر سریع است که آدم سرگیجه و تنهایی‌اش را می‌فهمد.»

گفتم: «پس چه باید کرد؟»

گفت: «تحمل و سکوت.»

‌‌

گفتم: «وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد بیش‌تر تنهاست. چون نمی‌تواند به هیچ‌کس جز به همان آدم بگوید که چه احساسی دارد.»

دو پرتقال در یک بشقاب گذاشتم و به دست آیدین دادم. گفتم: «و اگر آن آدم کسی باشد که تو را به سکوت تشویق می‌کند، تنهایی تو کامل می‌شود.»

_سمفونی مردگان از عباس معروفی

kheiri
© هاله تاریک🖤🥂