دیگه از تاریکی نمیترسم!
چهارشنبه ۴ شهریور ۱۴۰۵، 8:16 PM
اگه به میم هشت ساله میگفتند: توی دهه بیست سالگی، شبی که برقها رفته، خودت تنها، توی حیاط خونتون نشستی و به آسمون خیرهای؛
میگفت: پس ترسهایی که دارم چی؟!
و جوابی براش ندارم...
فقط میدونم هر اتفاقی که صلاح باشه میفته و همین جمله باعث میشه به چهره ترسهایی که دارم نگاه کنم و آروم پلک بزنم.
شاید دیگه نباید اسمشون رو ترس بزارم...!
kheiri